فحش ناموس دوست دارند
لیورپول، یکی از قدیمیترین و پرطرفدارترین تیمهای انلگستان و دنیاست. در چند سال اخیر حال و روز خوشی ندارد و میانههای جدول لیگ انگلستان دست و پا میزند. با همۀ اینها امّا هنوز هواداران لیورپول پابرجا هستند و برد و باخت تیمشان را به جان میخرند و فوتبال همینطور به حیاتش ادامه میدهد. حالا پرسپولیس ایران هم همین حال و روز را دارد و نفس نفس میزند ولی به زودی و در گذر تاریخی فوتبال، حتّی این فوتبال دولتی بی در و پیکر، پرسپولیس هم همانی میشود که باید باشد و هوادارانش همیشه همراهش خواهند بود. جدای از درون گردونۀ فوتبال و تیمهای آن، اثرات اجتماعی و روانی بیرونی آن داستان دیگری دارد.
هوادار لیورپول، چه تیمش قهرمان اروپا باشد و چه میانۀ لیگ انگلستان صندلی خودش را دارد! سه شنبه پیش که تصمیم گرفتم برای یکی از معدود دفعات در زندگیم به ورزشگاه آزادی بروم و از پرسپولیس مقابل الهلال عربستان حمایت کنم، چه قدر سختم بود که از ساعتها پیش از بازی به ورزشگاه بروم تا مبادا جایی پیدا نکنم. کاش میشد به مانند پردیسهای سینمایی، صندلیمان را از قبل پیشخرید کنیم و با خیال راحت رأس ساعت برویم و سر جایمان بنشینیم. کاری که کاملا شدنیست امّا انگار کسانی ارادۀ این کار را ندارند. چرا؟ خودشان بهتر میدانند!
دروغهایی که رسانههای دولتی ایران روی ورزش کشور سوار میکنند هم یک فاجعۀ اجتماعیست. در حالی که امثال جواد خیابانی در تلویزیون ملّی شعارهای ملّی میدهند، من به چشم خود دیدم که هوادار استقلال با پرچم ایران در ورزشگاه بود و با الفاظ رکیک از ورزشگاه اخراج شد! نفس این اتّفاق ناگوار، و در کنار آن تفاوت میان آنچه رسانۀ ما میگوید با حقیقت، خطرناک است.
چند ساعت درنگ و گذران وقت مقابل زمین خالی ورزشگاه به کنار، شنیدن چند ساعتۀ رکیکترین الفاظ هم ماجرایی بود! از همان چند ساعت قبل از بازی، ناسزا بود که روانهی آبی و عرب میشد، شاید برای دستگرمی! و در طول نود دقیقه با شکست پرسپولیس هم این ماجرا شدّت گرفت. میدیدم که با هر توپّی که از دست میرود بدترین الفاظ نثار بازیکنان خودی و غیر خودی میشود. شعارهایی که نه آنطور که از تلویزیون به نظرم میآمد ده نفر و صد نفر سر دهند، که دهها هزارنفر یکصدا و بلند فریادش میزدند! عجیب است فوتبالی که هم عادل فردوسیپور استاد دانشگاه را در خود دارد و هم کسانی که دستجمعی هتّاکی میکنند! به هر حال امّا همین دار و دسته هم اگر جماعت نسوان کنارشان باشند گمان نکنم به این راحتی دهان به ناسزا باز کنند. عدم حضور زنان در ورزشگاهها، در کنار همان ارادهای که در ساماندهی بلیطفروشی وجود ندارد، خیانتهایی بزرگ به مردم است.
فوتبال برای تماشاچی اروپایی، به وضوح محلّی برای تخلیۀ شور و هیجان است. برای تماشاگر ایرانی امّا، حواشی تماشای فوتبال بر فشار روانی و بار عصبی فرد اضافه میکند؛ تیمهایی که دولت مطابق میل خود میسازد و هواداران نقشی در آن ندارند و باید چوب نقد غیرفوتبالیها را بخورند که این فوتبال دنبال کردن ندارد! از ورزشگاه خارج از شهر و دسترسی سخت و بلیطفروشی نابهسامان گرفته، تا سرویسهای از کار افتادۀ بهداشتی و سکّوهای از بین رفته و بازیکنانی که از دالان دلّالی میگذرند، این فوتبال روی اعصاب است. هرچند که خود مردم هم بیتقصیر نیستند امّا بخش عمدهای از این مشکلات مملکت ما دست کسانیست که میتوانند درستش کنند و نمیخواهند؛ کسانی که میتوانند با اجازه دادن به زنان برای ورود به ورزشگاه، جلوی فحّاشی دستجمعی را بگیرند امّا، شاید فحش ناموس دوست دارند!
برچسبها: آبی پاره پاره, برای اینکه عربها رو بسوزونی بگو یا زهرا